سایت خدماتی بیست تولز
میدونی بابا من حتی تو شادترین لحظه های زندگیم یه غم بزرگ گوشه ی قلبم دارم.. و اون نبودن توه میدونی بابا وقتی تو رفتی تموم روزهای توی تقویم زندگیم پر از غم شدن.. من بعد از تو هیچوقت از ته دلم نخندیدم.. میدونی بابا هرروز.. هر لحظه.. میخواستم باشی.. دلم بودنتو میخواست.. درو باز کنی و بیای تو.. و من بغلت کنم بگم خوش اومدی کجا رفته بودی که اینقدر دیر کردی؟ میدونی بابا حتی دخترم جای خالیتو میفهمه میگه چرا اینقدر زود رفتی تو که هنوز موهات سفید نشده بود.. پیر نشده بودی.. هنوز پدربزرگ نشده بودی.. میدونی بابا غمت همیشه درد داره.. نبودنت همیشه دلمو میسوزونه.. جای خالیت همیشه احساس میشه.. وجودت شد یه آرزوی محالی برام.. میدونی بابا خیلی سخته که نیستی.. خیلی روزها بهت نیاز داشتم شونه های محکمتو میخواستم که زمین نخورم.. اما نبودی.. میدونی بابا بدون تو هیچ لحظه ای نمیگذره.. تموم روزام حسرت نداشتنتو خوردم.. دروغ نیست اگه بگم هر لحظه بیادتم.. میخندم.. زندگی میکنم بدون تو.. اما ته تهش باز یادت میشه یه بغض ته گلوم.. میدونی بابا.. خیلی زود بود برای رفتنت.. شانه ی تو از همه ی شانه ها واقعی تر بود.. بودن تو دلخوشی بود برام.. اما همه ی اینا بعد از رفتنت تموم شد.. میدونی بابا.. وقتی روز پدر میشه بغض تو گلوم خفم میکنه.. ۱۴ ساله روز پدر رو به یه مشت خاک تبریک میگم.. به خونه ی ابدیت.. میدونی بابا.. خیلی خیلی جات خالیه.. « روزت مبارک بابایی »
برچسب:
نویسنده: نیکا حسنی