سایت خدماتی بیست تولز
چرا من دیگه نمیتونم بخوابم؟ همه وجودم استرسه اینکه قراره چی بشه اینکه آیا تا مثلا یه ساعت دیگه زنده ام یانه کاش اگه قراره خدای نکرده اتفاقی بیفته برای هممون باهم بیفته.. مثلاً من بدون بچه هام یا بچه هام بدون من ... وای دارم چه فکرایی میکنم امشب به دخترم گفتم یه ساک کوچولو بیار چندتا وسیله و اسباب بازی که دوست داری برای خودت کنار بذار (گفتم همینجور بذارمش تو ماشین واسش) یه جوابی داد همه وجودم درد گرفت گفت مامان من همه اتاقم همه وسیله هامو دوست دارم نمیتونم انتخاب کنم.. یهو بغضم گرفت گفتم منم همه خونه رو تک تک وسیله هامو.. دوس دارم وقتی فکر کردم دیدم چقدر وابستم به این زندگی.. به خونه ای که بعد از سالها مستأجری تهیهیم به تک تک وسیله هایی که با عشق تهیهم اتاق دخترمو که تازه ست آنا و السا خریداریم واسش روتختی و فرش و میز تحریر و... همه رو آنا و السا سفارشه.. میگم نکنه خونمونو رو سرمون خراب کنن؟ آواره نشیم یه وقت؟ حالا باز میگم خونه هم مهم نباشه بچه هامون چی؟ جوونی خودمون چی؟ جونمون چی؟ به همین راحتی بزنن بکشنمون؟ خدایا ما تازه داشتیم به راحتی می رسیدیم... خدایا خودت میدونی چه سختیایی کشیدیم هممون هممون کلی آرزو داریم بچه هامون گناه دارن.. قراره چی بشه آخه؟ چرا یهو همه زندگیمون ریخت بههم؟ دارن با کشورم چکار میکنن بی شرفا؟ خدایا کاش یه پادرمیونی کنی.. خدایا میشه زودتر این وضعیت تموم شه لطفا؟
برچسب:
نویسنده: نیکا حسنی